عطا ملك جوينى
277
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
بود « 1 » و به كار « 2 » قهستان مشغول بود « 3 » فرمان شد تا او نيز از آن جماعت كسى را كه در الحاد راسخ بود ببهانهء حشر بيرون راند و دوازده هزار خلق را بكشت ، و همچنين هركجا بودند تمامت را نيست كردند ، و ركن الدّين را نيز چون بقراقورم رسيد پادشاه عالم منكوقاآن فرمود كه آوردن او چندين راه زيادتى بودست ياساى قديم ما معلومست و ركن الدّين را اجازت پيشكش نفرمود و فرمان به دو رسانيد كه تو چون دعوى ايلى مىكنى چگونه بعضى قلاع را فرونياوردهء گردكوه و لمّسر را « 4 » باز بايد گشت و چون آن قلعها را خراب كند بار ديگر شرف تكشميشى يابد ، بدين اميد او را بازگردانيد چون بكنار تيعاب « 5 » رسيدند او را ببهانهء طوى كه ايلچيان او را خواهند داد از راه بازگردانيدند و و بال آنچ آبا و اجداد او با خلق خداى كرده بودند چشانيدند و او را و متعلّقان او را در زير لگد خرد كرده بر شمشير گذرانيدند و ازو و نسل او اثرى نماند و او و خويشان و اقرباى او در زفان « 6 » سمرى شدند « 7 » و در جهان
--> ( 1 ) ب س « بود » را ندارند و لعلّه انسب ، - واو بعد را در آ ب د ح ندارد ، ( 2 ) كذا فى ب ح و جامع b 126 ، آ : بكنار ؟ ؟ ؟ ، د ز ك : بكنار ، ج ى ل م : بكنارهء ، س : بكشاد ، ( 3 ) ج ى ل م « بود » را ندارند ، ( 4 ) كذا فى جميع النّسخ ، « گردكوه و لمّسر را » ظاهرا عطف بيان است براى « بعضى قلاع » ، - ب د ح افزودهاند : اكنون ، ( 5 ) كذا فى آ ( ) ، س : تيغاب ؟ ؟ ؟ ، ز : تيعاب ؟ ؟ ؟ ، د : تنعات ( ظ - تنغات ) ، و لعلّه اقرب الى الصّواب ، ب : تنعات ؟ ؟ ؟ ، ح : سعاف ؟ ؟ ؟ ، - قطعا اين همان موضع است كه در ص 93 س 4 مذكور است و در آنجا در حاشيه گفتيم كه دوسون در « تاريخ مغول » 3 : 135 اين كلمه را تنغات Toungat خوانده است ، و نسخه بدلهاى د ب اينجا مؤيّد قول اوست ، ( 6 ) ى : زبان ، آ ز : زبان ؟ ؟ ؟ ، م : زبانها ، ( 7 ) كذا فى ح ، آ : سمر شدند ، م : سمر شد ، ب ج ز ى ل : شمردند ،